close
تبلیغات در اینترنت
رخنه «خرافه» در موعودگرايي

مطالب مربوط

رخنه «خرافه» در موعودگرايي

رخنه «خرافه» در موعودگرايي

XwSyv

 

موعود گرايي از جلوه هاي مشترک باورهاي اقوام بشري است؛ اما اين باور همواره مانند ديگر آموزه هاي وحياني در معرض آسيب هايي بوده است. به گونه اي بروز خرافه در باور موعود در اديان پيشين موجب شده است حقيقت آن کدر و وهم آلود جلوه کند. هم اکنون شفاف ترين صورت و سيماي آينده موعود در اسلام و بويژه در مکتب تشيع باقي مانده است؛ اما با اين وصف در طول تاريخ تشيع شاهد بروز برخي خرافه ها در باور جامعه اسلامي درباره موعود بوده ايم.

 

طي سال هاي اخير نيز باور به ظهور امام زمان(عج) و نحوه تعامل حضرت حجت با جامعه شيعي از سوي برخي آلايش ها و آسيب ها تهديد مي شود. افراد بسياري مدعي رابطه با امام زمان(عج) بوده و از طرح اين ادعا براي خود بازاري تدارک ديده اند.

برخي پا را فراتر گذاشته و خود را نماينده حضرت در بين مردم جا زده اند و عده اي در نهان و آشکار خود را شخص صاحب الزمان توصيف مي کنند. وجه مشترک تمامي اين مدعيان «تقدس مآبي»،«زهد فروشي»، «غلو و درشت گويي»، «اظهارات رمز آلود و ايهام گويي»و اوصافي از اين دست است. شگفت اينجا است که اين اوصاف را با تفحص در گفتار و کردار مدعيان پيشين و پر سر و صدايي که از سوي استعمار حمايت مي شدند نيز مي توانيم ببينيم.

وجه مشترک مريدان و پيروان اين مدعيان را نيز در اوصافي همانند مي توان ديد. برخي از ايشان مانند رنداني هستند که از نمد همراهي با مدعيان مي خواهند کلاهي براي خود دست و پا کنند و برخي ديگر مردم ساده دل و زودباوري هستند که به بازي گرفته شده اند. اين ويژگي ها نيز در ميان مريدان مدعياني چون شيخيه، بابيه، ازليه و بهائيه مشهود است.


گذري بر تاريخ و نحوه ظهور شيخيه، بابيت و ديگر فرقه ها و سازمان هاي شبه عقيدتي اهميت توجه به مدعيان امروزي را نيز دو چندان مي کند. به هر روي ديگر سکه بابيت و بهائيت از رونق افتاده است؛ اما طمع ورزي دشمنان اسلام براي انهدام باور جامعه شيعي به مهدويت پايان نيافته است.

مقدمه

موعودگرايي و باور به سعادت آدمي در آخرالزمان و ظهور مردي دادگستر، در انديشه هاي آييني و اساطيري همه اقوام و ملل و نيز تمامي فرق و نحل وجود دارد. اما جدي ترين باور از اين دست به آيين اسلام و بويژه مذهب تشيع متعلق است. اين باور موجب گرديده است جوامع اسلامي و شيعي گرفتار تفکرات نيستن انگارانه (نهيليستيک) نشده و درباره آينده زيست اسلامي خويش اميد داشته باشند. اهميت اين باور و تاثير آن در اميدواري جامعه اسلامي به آينده و نقش آن در انقلابات و تحولات سياسي همواره موضوع مورد مطالعه انديشمندان تاريخ و تمدن اسلامي و نيز پژوهش هاي شرق شناسان بوده است.


در عين حال در ادوار تاريخ اسلامي عده اي با بهره مندي کاذب از اين باور و معرفي خويش به عنوان موعود آخرالزمان يا مرتبط با امام مهدي، انحرافاتي در تحرکات سياسي و حق طلبانه جامعه ايجاد کرده اند. اما در دو سده اخير تلاش براي انحراف اين باور فراتر از اغواگري هاي عده اي در درون جامعه اسلامي رخ داد و با نقش آفريني عوامل بيگانه رنگ ديگري به خود گرفت؛ به گونه اي که در ميان باورهاي انحرافي که درباره موعود و مهدويت پديد آمده است نقش تشکيلاتي و سازماني عوامل استعمار و صهيونيسم و نيز سايه تفکرات مدرنيت و غربيت مشهود است.


آيا ظهور تفکرات و خرافه هاي مدرنيستي و بت هاي ذهني غربيت در باورهاي موعود گرايانه شيعي، تنها ناشي از تحرکات اجانب بود؟ البته چنين نيست؛ رواج اين تفکرات در سرزمين هاي اسلامي که بر باورهاي موعودگرايانه موثر افتاد؛ اما هر چه انحراف و خرافه بيشتر مي شود، طمع ورزي بيگانگان بر بهره مندي از اين فرصت جديت مي يابد.


سيطره مدرنيته بر مکتب شيخيه و باورمندي به رکن رابع، مکتب تکثرگرايانه (پلوراليستي) شاه ولي الله دهلوي در هند، نيز مکتب سياسي- ضد استعماري مهدي سوداني و آموزه هاي تحصلگرايانه (پوزيتيويستي) برخي علماي مصر را مي توان يک رخداد عادي و احيانا کنشگري و کنش پذيري طبيعي از اوضاع زمانه و تفکرات رو به گسترش مدرن فرض کرد اما بي گمان بايد ظهور بابيت، ازليت، بهائيت در ايران که ادامه مکتب شيخيه بودند و نيز مکاتب و فرق همزاد ايشان يعني احمديه در پاکستان ، سيک در هندوستان و وهابيت در شبه جزيره عربستان را ناشي از نقش آفريني اجانب و ماموريت پذيري اصحاب اين فرق از سوي بيگانگان استعمارگر دانست.

اين مکاتب نه تنها از منظر نظري از مدرنيته تاثير مي پذيرفتند، بلکه از سوي استعمار نيز حمايت و هدايت مي شدند. در سده اخير نيز تاثيرپذيري طبيعي از مدرنيته در ميان متفکران جهان اسلام مشاهده مي شد و در کنار آن ماموريت پذيري عده اي ديگر براي اجرايي کردن مدرنيت مدرن را نيز مشاهده مي کنيم. ظهور مکاتب دين پيرايانه و دانش گريزانه و فرهنگ ستيزانه افرادي چون علي محمد باب، ميرزاحسينعلي بهاءالله، احمد کسروي را بايد از دسته اخير دانست. آشنايي با ابعاد تاثير پذيري جامعه اسلامي از مدرنيته و نيز ظهور خرافه هاي مدرنيستي در آموزه هاي موعود گرايانه مي تواند نقطه عزيمتي براي جامعه اسلامي باشد تا آينده خود را بر مبناي حرکت درست به سوي موعود تنظيم کند.


مقاله حاضر با توجه و تمرکز به سير ظهور بهائيت سعي دارد ميزان وابستگي اين فرقه به غرب، مباني فکري مدرن را بازنمايد و با تبيين الگو پذيري اين فرقه از مدرنيت و غربيت راه را براي شناسايي روند نفوذ غربيت در جامعه اسلامي بيش از پيش نمايان کند. شايد ديگر تاريخ مصرف اين فرقه از منظر غرب نيز پايان يافته باشد؛ بدين وصف ورود به حوزه شناسايي روند تاثير پذيري بهائيت از غربيت مي تواند براي درک تلاش هاي احتمالي و آتي مشابه موثر واقع گردد.


آنچه در سالهاي اخير در باب مهدويت شاهد آن هستيم، ايجاد آلايش هاي خرافي در اين خصوص است. عده اي با بازار گرمي و مقدس مآبي به نوعي خود را به امام زمان(عج) منتسب و انسان هاي ساده دلي را گرد خود جمع مي کنند. اين پديده که بارها در گوشه و کنار جامعه ديده مي شود، نمي تواند طمع بيگانگان را جلب نکند. مروري بر تاريخ ظهور بهائيت و چگونگي انحراف بخشي از جامعه ايراني به سوي اين فرقه که از اساس با آراي خرافي شيخيه و سيدکاظم رشتي آغاز شد، مي تواند هشداري براي آگاهان جامعه باشد تا براي برخورد مناسب با بازارگرمي هاي مدعيان پيوند با امام زمان(عج) بيش از پيش بينديشند.


ورود به بحث بهائيت با موانع و مشکلات خاص خود روبه رو است. مهم ترين مشکل در اين است که بويژه بعد از انقلاب اسلامي عوامل فرقه بهائيت بيش از گذشته به نهان کاري روي آورده اند. به همين منظور براي مطالعه در خصوص ايشان منابع روشني در دست نيست. آثار موجود در خصوص بهائيت بيشتر حاصل کار نويسندگاني است که از ديدگاه اسلام به اين فرقه منحرف نگريسته اند. با آنکه کار حقير نيز تلاشي براي تبيين وجهي ديگر از اين انحراف است، اما ضرورت کار تحقيقي آن است که متون و آثاري هم که عناصر بهائيت از خود به جا گذاشته اند، مورد مداقه قرار گيرد و اين ضرورت به دليل عدم دسترسي به منابع و آثار آنها امري دشوار است.


آثار و متون بهائيان از آنجا که با تناقضات و ابهامات بسياري مواجه بوده است، همواره به عنوان اسناد محرمانه مورد پاسداشت بهائيان واقع مي شد و در دسترس اهل تحقيق قرار نمي گرفت. پس از موضع گيري جدي آيت الله بروجردي عليه بهائيان و نيز پس از انقلاب اسلامي، تلاش آنها براي نهان کردن متون و آثار خويش جديت بيشتري يافت. با اين وصف نگارنده کوشيده است در گردآوري منابع مقاله مذکور فراتر از آثار و متوني که از سوي متعهدان به اسلام و عليه بهائيت نوشته شده بنگرد.

به همين منظور سعي شده است با مراجعه به منابع اينترنتي به اين مهم دست يازد. البته آثاري که از ايشان در منابع اينترنتي جاي گرفته، غربال شده و منتخب است و نمي تواند نمايانگر تمام آرا و ديدگاه هاي ايشان باشد. اما از آنجا که آنان مي کوشند خود را محق توصيف کنند، سعي دارند بي نقص ترين منابع خود را در اختيار مخاطبان قرار دهند؛ ازاين رو مطالعه اين متون با آنکه پژوهشي جامع در آثار ايشان را موجب نمي گردد، ولي خالي از فايده نيست؛ بويژه از آن رو که بهائيت سعي دارد اصول و بنيان هاي خود را با مباني تمدن مدرن بيش از پيش منطبق توصيف کند، دستيابي نگارنده به مقصود خويش را بيش از پيش آسان مي کند.


بخش اول: درآمدي بر اهميت موعود گرايي


الف)جايگاه موعود گرايي نزد بشر


«موعود گرايي» و انتظار براي اصلاح جهان هستي در پايان تاريخ بشريت از جلوه هاي جالب توجه فرهنگ و باورهاي اقوام بشري و آيين هاي توحيدي است که گاه«هزاره گرايي» نيز تعبير مي شود. شايد بتوان گفت هيچ يک از اقوام نبوده اند که نگاهي به افق تاريخ و آينده زيست خويش نداشته باشند. تا جايي که در بحث فلسفه تاريخ، غايت انديشي را از مقدمات فلسفه تاريخ عنوان کرده و آن را ناشي از قانونمندي مفروضات آخرالزماني دانسته اند. بر اين اساس باورمندان به موعود با نگاهي کليت گرايانه به تاريخ، نهايت جهان هستي را ختم به خير فرض مي کنند. با اين نگرش، فرد تاريخ را پيش روي خود مي گذارد و آخر شاهنامه زندگي بشري را خوش و نيک مي بيند.


در بسياري از اساطير، بشر ابتدا و انتهاي تاريخ را نيک و طلايي مي بيند و اميدوار است که منتهاي تاريخ نيز مانند عصر طلايي نخستين باشد. اين نگرش با شدت و ضعف و گاه مبتني بر خودآگاهي اسطوره اي يا بر مبناي دانشي قدسي در تمام جوامع و اديان مشاهده مي شود.
علت رويکرد بشر به اين خودآگاهي را مي توان امري فطري دانست. فطرت انساني در جست وجوي کمال خويش و نيز کمال جامعه خويش است؛ بنابراين اميد دارد خود و جامعه اش به کمالات مادي و معنوي دست يابد و براي آن براساس آموزه هاي اساطيري يا الهامات قدسي که به واسطه انبياء(ع)به او رسيده است، براي اين غايت متعالي و جامعه کامل ما به ازاي ذهني مي سازد. [i]


ايرانيان باستان در عصر مهرپرستي در انتظار ظهور ابر مردي به نام «گرزاسپه» بودند تا پاکي و رادي و راستي را در جهان بگستراند. در آراي هندويان نيز چنين باورهايي مشاهده مي شود. ساکنان قديمي جزاير برتاني (بريتانيا يا انگلستان امروزي) منتظر مردي موعودي به نام «آرتور» بودند. ژرمن ها هم از ادوار کهن در انتظار موعود جهاني نشسته اند. گزاره هاي غايت انديشانه درباره هستي را در اسطوره هاي مياندورود (بين النهرين) نيز مي توان ديد.


ب) موعود گرايي آييني
آنچه در بينش اساطيري درباره غايت تاريخ آمد، در نگرش اديان الاهي به صورت روشن تر مشاهده مي شود. شايد بتوان اين امر را ناشي از آن دانست که بينش اساطيري نيز مبتني بر خودآگاهي ديني است و به دليل تحريف ها است که وهم آلود و رمزآميز شده است..به بيان ديگر خودآگاهي اساطيري در حوزه آغاز و انجام کيهاني ناشي از اسطوره اي شدن و افسانه اي شدن بينش ديني است. در بينش آييني، جامعه بشري به دليل بهره مندي از سعادت ناشي از ايمان، دوراني طلايي را سپري کرده است؛ اما به مرور زمان و با فساد مردمان، تباهي در رفتار، گفتار و پندار آنان پديد آمده است. ولي خير و نيکي دوباره به جامعه بشري روي خواهد آورد و اين خير و نيکي با ظهور مردي موعودي رخ مي نمايد.
پيروان آيين زرتشت هر دوره از تاريخ انتظار مصلحي را دارند[ii] که در اوستا «سوشيانت»(به معناي راهبر) ناميده مي شود[iii] و در آخرالزمان سوشيانت نهايي خواهد آمد.[iv] کليميان (بني اسرائيل) معتقدند نجات دهنده پاياني ماشيح(مسيح؛ نويد بخش و نجات بخش) است.[v] هر چه در اديان الاهي جلوتر مي آييم، آموزه هاي موعود گرايانه و آخرالزماني روشن تر و شفاف تر هستند. در کتاب مقدس نصارا بشارت هاي بيشتر و روشن تري درباره موعود آخرالزمان باقي مانده است.[vi]


ج)موعود گرايي در اسلام
در آيين اسلام، بويژه در ميان پيروان مکتب تشيع، انتظار موعود جايگاه رفيعي دارد. براين اساس تجلي اصول دين(نبوت و امامت) متوقف به حضور دايمي يکي از حجج خداوند در زمين است. زمين هيچ گاه از حجت الاهي تهي نيست. زماني خداوند انبيا را به عنوان حجت و راهنماي خلق مبعوث مي کند و هنگامي که آخرين پيامبر خدا، حضرت ختمي مرتبت(ص) نيز از جهان رخت بربست، نوبت به جانشينان ايشان که دوازده امام هستند، مي رسد. نخستين ايشان، اميرمومنان علي(ع) و آخرين ايشان حضرت حجت ابن الحسن العسکري (عج) است. آن بزرگوار در پس پرده غيبت مانند خورشيد پنهاني پشت ابر کار هدايت جامعه انساني را سامان خواهند بخشيد تا اينکه از سوي خداوند به ايشان اذن ظهور داده شود. امام مقامي رفيع تر از نبوت دارد؛ چنان که ابراهيم(ع)پس از نبوت و گذر موفقيت آميز از آزمون هاي متعدد واجد وصف و منزلت امامت شد. در عصر ظهور امام عصر(عج) نه تنها عدل و داد فراگير مي شود، بلکه دانش ها و هنرها شکوفا مي گردد. عصر ظهور به واقع عصر تجلي جامعه ديني و مدنيت توحيدي مبتني بر اسلام کامل است.


باور مسلمانان و بويژه جامعه شيعي به موعود موجب گرديده است اميد به آينده جامعه را براي گذر از نابساماني ها و مشکلات افزايش داده و مردمان را از گرفتار شدن در دام نيستن انگاري و پوچي رهايي بخشد. اين باور که نقطه تکميلي آموزه هاي شهادت طلبانه امام حسين(ع) است، موجب مي گردد نيروي عظيمي براي حرکت در جامعه شيعي به سوي آينده پديد آورد. از يک سو شيعه مسلمان از تجربه عاشورايي براي پيروزي بر ستم و ظلم تا پاي جان استفاده مي کند و از سوي ديگر مي داند که آينده از آن مستضعفان و ستمديدگان خواهد بود. قيام هاي مکرر شيعيان در برابر ستمگران تاريخ همواره با نيروي مضاعفي که ايشان از «تجربه عاشورا» و «اميد به موعود» مي گرفتند، آغاز مي شد و گاه با موفقيت هاي چشمگير دنيوي نيز مواجه مي شد.


درک همين نيرو و اهميت جايگاه موعودگرايي براي خلق يک هويت پويا در ميان جامعه در طول تاريخ، عده اي را به وسوسه انداخته است تا خود يا رهبر خويش را امام زمان مهدي موعود بنامند و مردماني را گرد خود جمع کرده و ضمن قيام عليه حکومت مستقر براي خود سلطنتي برپا کنند. ظهور کيسانيه[vii] ميمونيه[viii] در ادوار نخستين تاريخ اسلام و بعدها ظهور ادريسيان[ix] و صباحيه[x] که حکومت هاي محدودي را هم بنا کردند، از اين دست بودند.
در اين ميان خالي از لطف نيست تا اشاره اي به کجروي هايي که بويژه در سال هاي اخير گريبان گير جامعه شده است، داشته باشيم.


در سال هاي اخير توجه روزافزون اقشار مختلف جامعه، بويژه جوانان، به موضوع مهدويت و انتظار موجب رونق بازار کتاب ها و نشريات مرتبط با اين موضوع است. پديده ياد شده با آنکه در جاي خود بسيار مبارک و اميدوارکننده است، اما بيم ها و نگراني هايي را هم در پي دارد که جا دارد با حساسيت و دقت نظر بيشتري اين پديده مورد توجه قرار گيرد. يکي از موضوعاتي که در اين ميان بسيار حائز اهميت بوده و نيازمند دقت و توجه بيشتري است، پرداختن افراطي به موضوع تشرفات و ملاقات با امام زمان(ع) است. متأسفانه موضوع ياد شده اين روزها دستمايه بسياري از اشخاص، کتاب ها و نشريات نوظهور قرار گرفته است؛ به گونه اي که مي کوشند که با داغ تر کردن فضاي بحث و گفت وگو از اين موضوع مخاطب بيشتري جلب کرده و بر تعداد مريدان يا تيراژ کتاب ها و نشريات خود بيفزايند.


اندکي پس از حمله آمريکا به عراق، تعدادي از اتباع عراقي که وارد ايران شده بودند، درحالي که لباس هاي بلند مشکي و شال سبز به تن داشتند، در نماز جمعه برخي شهرها همچون تهران، قم و قزوين، شعارهايي در حمايت از شخصي سر دادند که مدعي است در زمان غيبت امام زمان(عج)، نماينده ايشان بوده و مسئوليت شناسايي و آماده سازي ياران آن حضرت را بر عهده دارد. وي از مدتي پيش، فعاليت هايي را بويژه در کرج آغاز و با شناسايي چند تن از بانوان ساده لوح، به آنان دستور و رهنمودهاي خاصي ارائه کرده است. سيد .ح در چندين شهر ايران به فعاليت پرداخته و هواداران و شاگرداني دارد؛ اما شاگردان وي ماه ها موفق به ديدار او نمي شوند و تنها از راه سرشاخه ها و به طور غيرمستقيم با او ارتباط پيدا مي کنند. آنان به مرور و پس از گذراندن مراحل ويژه عرفاني! سرانجام اجازه ملاقات با سيد را دريافت کرده و در نشست هاي جمعي يکي از شهرها حضور مي يابند.


يکي از شگردهاي جذب شاگردان، اين است که بانوان مذهبي را نشان کرده و با دريافت مشخصاتشان طالع آنان را ديده و برايشان به نام هر يک از چهارده معصوم (ع) ستاره و نوري را در نظر گرفته و دستورهايي را بنا بر آن ارائه مي کند. اين دستور در ايام و مناسبت هاي مذهبي داراي رنگ و بوي بيشتري بوده و شاگردان در شبانه روز ساعت ها بايد به عبادت و ... بپردازند.

در يکي از نمازها که به نام «قائم آل محمد(عج)» شهرت دارد، توصيه شده شاگردان پس از نماز، سر بر سجده گذارده و پس از اذکار «يا الله»، «يا کريم» و «يا رب»، 351 مرتبه ذکر «الهي بحق سيد» را بيان کنند؛ همچنين آنان ملزم هستند از افشاي ارتباط خود با مرتبطان با سيد نزد ديگران و حتي همسر خود به طور جدي پرهيز کنند. به شاگردان چنين القا شده که سيد با امام زمان (عج) در ارتباط است.


در شهر قم نيز فردي که از چند سال پيش، مدعي ارتباط با امام زمان(عج) بود، به تدريج ادعا کرد که خودش امام زمان است! PRIVATE "TYPE=PICT;ALT="اين فرد که با حفر گودالي در زير اتاق خود در منزلش، به داخل اتاق مي رفت، با مخفي شدن در داخل گودال از طريق همسر و برادر همسرش به مريدانش اعلام مي کرد که «آقا» براي زيارت، طي الارض کرده است و مريدان وي با مراجعه به داخل اتاق و نديدن وي، اين ادعا را باور مي کردند. اين مدعي امام زمان بودن، در حالي که با مريدان خود با پاي پياده به جمکران مي رفت، در کنار پل ورودي جاده جمکران مخفي شده و سپس همسر و برادر همسر وي، مدعي غيبت صغراي وي از چشم مريدان شدند. اين فرد توانسته بود تعداد قابل توجهي از افراد را که مناصب نسبتا مهمي نيز داشتند، به حلقه مريدان خود بيفزايد؛ اما پس از دستگيري وي به همراه مريدان اصلي اش و حبس آنان در زيرزمين ساختماني در قم، مريدان اين فرد از وي مي خواهند با استفاده از قدرت امامت خود براي آزادي آنان کمک کند؛ اما با ناتواني اين امام زمان قلابي براي کمک به مريدانش، آنان متوجه اشتباه خود شده او را رها مي کنند.


همچنين فردي به نام «م ع» به شکل حرفه اي مدعي ارتباط با امام زمان(عج) گشته و طي سال هاي اخير به تبليغات گسترده اي در جهت ادعاهاي خود پرداخته است. فرد مذکور در اوايل دهه 70 در آموزش و پرورش تهران به عنوان معلم حق التدريس به کار اشتغال داشته که به دليل دريافت غيرقانوني پول از دانش آموزان و تخلفات اداري، محکوم و در همين سال ها چند بار نيز به دليل صدور چک بي محل زنداني شده است. وي هشت سال فعاليت هاي خود را در حوزه تخصصي ارتباط با امام زمان(عج) متمرکز کرده و به تشکيل جلسات مذهبي براي بانوان اقدام مي کند. «م ع» پس از رونق گرفتن جلسات خود، اقدام به توليد ادعيه، ذکرها و وردهاي مخصوص براي حل مشکلات مختلف افراد کرده و سپس شيوه نوردرماني را براي درمان بيماري ها ابداع مي کند.
از سال گذشته و با مطرح شدن اخبار ديده شدن اشياي نوراني در رسانه ها، وي در ابتکاري جالب توجه، اعلام مي کند که اشياي نوراني و بشقاب پرنده ها، ياران امام زمان(عج) هستند. وي خود را يکي از فرماندهان و ياران امام زمان(عج) معرفي کرده و اظهار مي دارد که براي اجراي فرامين حضرت به جزيره خضراء رفته و ملازم رکاب آن حضرت مي باشد. «م ع» به اين ادعاها نيز بسنده نکرده و از آنجا که زمينه را در بين مريدان خود مساعد مي ديده، کم کم به فرقه سازي روي آورده و با وضع قوانين و مقررات ساختگي، فرقه اي را ايجاد مي کند. وي مريدانش را با ادعاي واهي مبني بر دستور امام عصر(عج) مفتخر به سيادت نموده و در مراسمي به نام «شال بندان» به همه آنان شال سبزي را به عنوان نماد سيادت و اعطايي حضرت ولي عصر(عج) هديه کرده است؛ به گونه اي که آنان موظف به استفاده از شال و عنوان «سيد» مي شوند.
«م ع» پس از آنکه مريدانش به هفتاد نفر مي رسند، ابتکار جديدي را انجام داده و به اتفاق اين افراد، اعتکاف چهل روزه اي را در بيابان هاي اطراف تهران ترتيب مي دهد تا با هم در انتظار فرج امام زمان(عج) به عبادت بپردازند. وي مدعي شد که اين اعتکاف به امر حضرت صاحب(عج) برپا شده و هزينه هاي آن را امام زمان(عج) مي پردازند و ايشان با عنايت ويژه اي که به اين اعتکاف دارند، در تمامي نمازهاي پنج گانه واجب در فضاي اعتکاف حاضر شده و با معتکفان اقامه نماز مي کند!
براي اين منظور ابتدا از يکي از مريدان خود که يک راننده تاکسي بود استفاده کرده و وي را به عنوان مکبّر امام زمان(عج) در نمازهاي جماعت انتخاب کرد؛ اما از آنجا که اين راننده تاکسي نتوانست به خوبي نقش خود را بازي کند و تعدادي از افراد حاضر در جلسه به صحت اظهارات وي شک کردند، آقاي «م ع» به سرعت وي را برکنار و پسر بچه 9 ساله اي را جايگزين وي کرد که هم وجهه خوبي داشت و هم اگر اشتباه مي کرد، افراد به حساب بچگي وي مي گذاشتند.
اين گروه که مراجع را سدّي در برابر بدعت ها و اقدامات فرقه اي خود مي ديدند، از حربه هميشگي خود بهره جسته و در جلسات خود مدعي شدند که امام زمان(عج) در واکنش به اقدامات روشنگرانه مراجع، فرموده اند که مراجع در حجاب فقه فرو رفته اند.


سيد ح. ا نيز از ديگر مدعياني است که گروه هاي تزکيه نفس در سراسر کشور تشکيل داده و کلاس ها و دوره هاي مختلفي در اين باره برگزار مي کند. وي اخيرا از مومناني که قصد شرکت در دوره هاي تزکيه نفس گروه وي را دارند، خواسته تا يک قطعنامه 25 ماده اي را امضا کنند. افراد علاقه مند براي شرکت در دوره هاي تزکيه نفس پس از امضاي اين قطعنامه بايد در يک آزمون که پرسش هاي آن از بين کتاب هاي فرد مذکور انتخاب شده است، شرکت کنند و در صورت قبولي در اين آزمون پس از گزينش و تاييد مرکزيت اين گروه در قم اجازه ورود به اين دوره ها را مي يابند. بر اساس مفاد اين قطعنامه يک سالک الي الله قبل از ورود به مراحل تزکيه نفس بايد کتاب هاي وي را مطالعه کند اين فرد با چند نفر ديگر طي دو - سه سال گذشته تبليغات انحرافي فراواني را در سطح کشور به راه انداخته اند. آنان جلسات هفتگي خود را عمدتاً در يک باغ بزرگ در منطقه لواسان که ساختمان مجللي در آن قرار دارد، برگزار مي کردند و در اين جلسات راه هاي رسوخ در اقشار مذهبي و ايجاد انحرافات را مورد بحث قرار داده و براي اجرايي شدن به شهرستان ها ارسال مي کردند.


م . ک نيز که همانند پدرش از مدعيان رابطه با امام زمان (عج ) است، توانسته در 10 سال گذشته و در سنتي ترين نقاط تهران به فعاليت هاي عميق و خرافي صرف بپردازد. وي بدون گذراندن دروس سطحي حوزه علميه و برخلاف نص صريح روايات، مدعي رسيدن به مقام نمايندگي خاص امام زمان (عج) شده است.
رويکرد تبليغاتي که از سوي اين پدر و پسر در پيش گرفته شده است، برخلاف جريان سيد ح. ا مبتني بر روش هاي سنتي و از طريق توزيع تراکت و اعلاميه بر در و ديوار شهر تهران و در ميان هوادارن خود است. در اين زمينه سال ها پيش تلاش هاي ناموفقي نيز از سوي طرفدارن آنها براي مطرح کردن نام وي در ميان زائران مسجد جمکران صورت گرفت که حتي به توزيع رايگان نوارهاي سخنراني ايشان نيز منجر شد.
ماجراي پيدا شدن دست خطي از امام زمان (عج) درمساجد تهران و مسجد جمکران و انتشار آن در نشريه خورشيد مکه، که جنجال هاي بسياري آفريده بود، از ديگر موضوعات قابل تامل در اين ميان است. در متن دست خط تازه منسوب به امام زمان (ع) آمده است:
«اناالمهدي المنتظر اقمت الصلوه في مسجدکم و اکلت ما اکلتم و دعوت لکم فادعوالي بالفرج»
من مهدي منتظر در مسجد شما نماز اقامه کردم و از غذاي شما خوردم و براي شما دعا کردم؛ پس شما براي فرج من دعا کنيد.
از نکات قابل توجهي که در اين نامه به چشم مي خورد، آنکه نامه اي که به چاپ رسيده است، بسم الله الرحمن الرحيم ندارد؛ همچنين در آيه اي که به خط آقا امام زمان نسبت داده بودند، غلط هايي نوشته شده بود.


بخش دوم: بت هاي ذهني مدرنيت


«بت هاي ذهني» از کليد واژه هاي فرانسيس بيکن است. وي به عنوان يکي از مناديان تاسيس تمدن جديد غرب بر مبناي تجربه گرايي از سنگيني سايه خرافه و جزم انديشي در دست يابي به واقعيت هاي هستي شکوه مي کند؛ اما به نظر مي رسد اعتماد بيش از حد به تجربه و دانش حسي براي درک حقايق هستي، همچون بتي بر مدرنيت و غربيت سايه افکنده است. اين سايه اکنون مي کوشد تمام جهان را فرا گيرد. مدرنيته يا تجدد که با باورمندي بشر غربي براي استقلال در خلق و آفرينش جهاني نو آغاز مي گردد، مولود گريز انسان غربي از مسيحيت قرون وسطايي(کاتوليک) است. بر اين اساس انسان غربي با نقبي به باورهاي انسان دهري يونان و روم باستان خود را دائر مدار هستي مي داند و براي خويشتن توان خالقيت و آفرينشگري در امروز و فرداي عالم دارد.


به تعبييري مدرنيت«شرايطي است که بشر خود را لايق تصرف در موجودات يافته و به نظرش رسيده است که مي تواند با فکر و راي خود همه امور را چنان که بايد سروسامان دهد.»[xi] بر مبناي اين باور، بشر مدرن اراده ساختن صورتي جديد از هستي دارد. در اين صورت جديد ضمن اينکه نسبت ديگر ابناي بشر با هستي و خويشتن را نيز دوباره تعريف مي کند، براي آدميان تعاريف جديدي از سعادت، آسايش و حتي مبدأ و معاد بر مي سازد و با تداوم اين صورت سازي و جهان سازي که بر مبناي علم، عقل و قدرت بشر مدرن انجام مي پذيرد، طرحي براي سازماندهي سياسي- اجتماعي ارائه مي گردد. مدرنيت براي اقوام و افرادي که تشنه معنويت هستند، ديني جديد بنا مي کند يا قرائتي سازگار با ذات خود بنياد خويش را از اديان الاهي مي نماياند. ظهور اديان جديد و مدرن در غرب و توجه زايد الوصف غرب به بوديسم در همين راستا قابل ارزيابي است. برخي از اصول و مباني انسان مدرن را مي توان در موارد ذيل برشمرد:


الف)دين و آيين بازيچه اراده مدرنيت قرار مي گيرد.
· دين نفي مي شود.
· دين به حوزه خصوصي و شخصي رفته و تنها جنبه هاي عاطفي فرد را پوشش مي دهد.
· در غير اين صورت، ديني بشر مدارانه ارائه شده يا از اديان تفسيري بشر مدارانه ارائه مي گردد يا وجوهي از اديان که با خودبنيادي بشر سازگارترند، برجسته مي شوند.
ب)نفي ساحت قدسي و عقل وحياني
. باورهاي قدسي به حوزه اساطيري و غيرعقلاني رانده مي شود.
· امور جامعه ازجمله سياست، اقتصاد و فرهنگ بر مبناي عقل جزئي ساماندهي مي شود.
· اباحيت و لاقيدي بشر از احکام الاهي بر روابط اجتماعي آدميان حاکم مي شود.
ج)اعتبار بخشيدن بيش از حد به دريافت هاي حسي
· دانش تجربي مبناي شناخت هستي، جامعه انساني و...قرار مي گيرد.
· تجزيه و تحليل امور با تحصل گرايي(پوزييتويسم) به عنوان مکملي براي شناخت تجربي به مدد آدمي مي آيد.
د)خود برتر انگاري
· بشر مدرن خود را برتر از ديگر ابناي بشر مي داند و براي اين باور توجيهات شبه عقلاني يا نژادي و اقليمي را مبنا قرار مي دهد و با منکوب کردن و استعمار ديگر اقوام اين برتري خود را به مرحله اجرا مي گذارد.
· با ادعاي برتري خويش، جهانداري را حق خويش مي داند.
· تمام جهان را وطن تمام بشريت مي خواند و با اين فريب مسئوليت ديگر ابناي بشر را درباره ميهن خود به هيچ مي انگارد.
براي توصيف مدرنيت و غربيت مباني ديگري را نيز مي توان برشمرد؛ اما در اين بحث ما به اشاره آن مواردي که براي تطبيق بهائيت با مدرنيت سازگار است، بسنده مي کنيم.


بخش سوم: ظهور بهائيت در سه گام


الف) ظهور مکتب«شيخيه» و ادعاي «رکن رابع»
شيخيه از نحله هايي است که مقدمه شکل گيري فرقه هاي بابيه و بهائيه را فراهم آورد. حسينقلي خان نوري باني فرقه بهائيه با سه واسطه از مشرب شيخيه بهره جست. با اين تفاوت که نحله شيخيه خود را يک فرقه اسلامي مي داند و برخي فرقه هاي زير شاخه اين نحله حتي با اسلام شيعي و فقه اصولي نيز فاصله چنداني ندارد؛ اما پيروان بهائيه خود را صاحب ديني جديد مي دانند. با اين وصف شناخت نحله شيخيه و فرقي که از آن برآمده است، ما را در آشنايي بيشتر با علل ظهور بابيه، بهائيه و ازليه کمک مي کند.
موسس نحله شيخيه، شيخ احمد احسائي، مردي شيعه مذهب و پيرو مکتب فقهي اخباري بود.[xii] محيط و ايامي که وي در آن به دنيا آمد و سال هاي نخستين عمر را گذراند، کانون منازعات جدي علماي اخباري و اصولي بود. او در دهه ششم از قرن دوازدهم هجري قمري در يک خانواده شيعه مذهب در شرق شبه جزيره عربستان به دنيا آمد. موطن و مولد او روستايي به نام «مطيرفي» واقع در منطقه احساء بود. شيخ احمد در پنج سالگي قرآن را نزد پدرش شيخ زين الدين احسائي آموخت؛ سپس ادبيات عرب و مقدمات علوم ديني متداول را فراگرفت. خودش درباره احوال کودکي اش مي گويد:« شخصي در عالم رويا تفسير عميقي از دو آيه قرآن را به من عرضه کرد. اين رؤيا مرا از دنيا و درسي که مي خواندم روگردان ساخت.»


رويايي که او ذکر مي کند، سرآغاز تحولي معنوي در زندگي شيخ احمد بود. اساسا او تا پايان عمر با تمسک به روياهايي که مدعي است برايش الهام بخش بوده، مباني نظري خود را بيان مي کند و بارها تصريح مي کرد که پاسخ مسائل خود را در خواب از ائمه اطهار عليهم السلام دريافت مي کند و در بيداري به درستي و مطابقت آن رويا با آيات و احاديث پي مي برد.


وي در نوجواني و به سال 1186 ه.ق به کربلا و سپس نجف عزيمت کرد[xiii] و در حوزه نجف از درس بزرگان تشيع بهره برد و ظاهرا تعدادي اجازه نامه از مشاهير عالمان تشيع براي نقل حديث دريافت کرد. او علاوه بر فقه و حديث ، در طب و نجوم و رياضي قديم و علم حروف و اعداد و طلسمات و علوم غريبه مطالعاتي کرد.[xiv] در سال1212 در بصره بود که برخي گفتارهاي رمزآلود شيخ احمد، ديگران را به او مشکوک کرد.


چند سال بعد وي قصد زيارت حضرت رضا(ع) کرد، در اين سفر بود که مدتي در يزد مسکن گزيد و با تمسک به دانش هاي گوناگون و علوم غريبه شهرت و محبوبيت بسياري کسب کرد. در همين ايام در خانه ملا عبدالخالق يزدي – مردي يهودي که تشبه به اسلام داشت- بيتوته مي کرد.[xv] اما در يزد نماند. مدتي به تهران و کرمانشاه رفت و سپس دوباره قصد زيارت امام رضا(ع) کرد. در ميانه راه کرمانشاه به مشهد چندي در قزوين توقف کرد. درهمين زمان بود که با مخالفت برخي مجتهدان روبه رو شد. انديشمندان شيعي اين شهر آراي او را غلوآميز و انحرافي دانستند و آيت الله ملا محمد تقي برغاني[xvi] ، او را به بحث و مناظره فراخواند و طي چند مجلس، بحث عقيده خاص وي را در باب معاد جسماني، غلو آميز و خلاف اسلام توصيف کرد. در نهايت با اصرار شيخ احمد بر سخنانش کار به تکفير وي انجاميد و علماي قزوين وي را مرتد و کافر دانستند و مردم را از پيروي آراي وي برحذر داشتند. در پي انتشار خبر اين تکفير، شيخ احمد توقف بيشتر در قزوين را جايز ندانست و از اين شهر گريخت.

بعد از آن وارد هر شهري که مي شد، خبر تکفير وي با نامه هاي آيت الله برغاني زودتر رسيده بود و جايي براي اقامت وي باقي نگذاشته بود. در اين شرايط شيخ احمد راه کربلا را در پيش گرفت؛ اما مکاتبات برغاني با علماي عتبات، اقامت در عراق را نيز براي وي دشوار کرد. وي از کربلا نيز خارج و راهي حج شد؛ اما پيش از آنکه به مکه برسد، در نزديکي مدينه در سال 1241 ق . در گذشت و در قبرستان بقيع به خاک سپرده شد.
گويند شيخ احمد «بسيار گو» بود و مي کوشيد در همه زمينه ها اظهار نظر کند. به همين دليل از وي آثار فراواني باقي مانده است. او هيچ پرسشي را بدون پاسخ نمي گذاشت.[xvii]


از وي آثار بسياري به جا مانده است. از مهم ترين آثار او «جوامع الکلام» است که آن را معادل جواهر الکلام اثر شيخ محمد حسن نجفي نوشته است. جوامع الکلام در دو جلد چاپ شده و حاوي پاسخ هاي او به پرسش ها و نيز اشعاري در رثاي امام حسين (ع) است. بعد از آن «شرح الزياره الجامعه الکبيره» بزرگ ترين و معروف ترين اثر وي است که در چهار مجلد منتشر شده است. از آثار ديگر وي مي توان به «حياه النفس في حظيره القدس»، «شرح العرشيه»، «شرح المشاعر»، «العصمه و الرجعه»، «الفوائد»، «المجموعه الرسائل»، و «مختصر الرساله الحيدريه في فقه الصلوات اليوميه» اشاره کرد. مبناي نظري شيخ احمد که بيان کننده روش اصلي او است، اين است که همه علوم و معارف در نزد پيامبر (ص) و اهل بيت (ع) است و تنها راه کشف معارف توسل به معصومان (ع) است. او اين مطلب را در بخش هاي متعددي از شرح زيارت جامعه بيان کرده است.[xviii]


شيخ احمد معصومان (ع) را واسطه فيض خدا مي داند؛ اما در توصيف اين مقام براي ايشان نقش خالقيت نيز قائل مي شود. به نظر وي «پس از آنکه خداوند معصومان (ع) را خلق کرد، آنان به اذن و مشيت الاهي موجودات ديگر را آفريدند.[xix]


بنابراين پس از مساله معاد، نوع باور وي به امامت از بحث انگيزترين نظرات شيخ احمد است و عقيده وي در اين باره موجب شد تا برخي او و نحله شيخيه را در زمره غاليان و جداي از شيعيان اماميه بدانند؛ البته او همانند ديگر دانشمندان شيعه اعتقاد به خاتميت حضرت رسول و امامت و حيات حضرت حجه ابن الحسن المهدي (عج) دارد.[xx]


با مرور آثار وي، چگونگي ظهور خرافه و آراي بدعت آميز در سخنان او و هموار شدن راه براي ايجاد بابيت و فرقه هاي بعدي را مي توان دريافت. يکي از نقاط افتراق شيخ احمد احسائي با علماي شيعه نوع عقيده او در مورد نواب امام زمان (عج) است. او در کتاب جوامع الکلام و کتاب شرح رساله عرشيه گفتاري مطرح مي کند که مغاير با آراي علماي شيعه است. به نظر شيخ احمد واسطه ميان امام غايب و مردم بايد رجال الاهي باشند. مردم توان تمسک مستقيم به حضرت حجت(عج) را ندارند و رجال الاهي بايد واسطه فيض و رابط بين خلق و حجت خدا گردند. او اين رجال الاهي را به تقليد از قرآن کريم «قريه ظاهره» مي ناميد. او صفات بسياري ازجمله آشنايي به علوم ائمه و مذاق ايشان را براي قراء ظاهره قائل مي شد و اين صفات را به گونه اي عنوان مي کرد که در نهايت شنونده بپذيرد شخصي چون خود شيخ احمد داراي آن صفات است. به بيان ديگر شيخ احمد باب نيابت خاصه امام زمان(عج) را که از سال329 ه. ق با شروع غيبت کبرا مسدود شده بود، بار ديگر باز کرد. شيخ احمد معتقد است امام زمان(عج) در جسم هور قليايي است و زندگي روحاني و برزخي دارد و هنگام ظهور ممکن است در قالب خود نباشد. در رساله رشتيه که در کتاب جوامع الکلام مندرج است، با نگرشي خرافي حضرت حجت(عج) را ساکن همين عالم هور قلياء و سرزمين جابلقا و جابلسا مي داند؛ درحالي که عموم دانشمندان شيعه حضرتش را در روي زمين و ميان مردم باور دارند. او درباره اوصاف عالم هورقليا( برزخي) مي گويد:


«در اقليم هشتم عالمي است به نام عالم هور قلياء که در اين عالم دو شهر به نام هاي جابلقا و جابلسا در مشرق و مغرب ديده مي شود. چهار رود در اين عالم هستند که به حوضي مي ريزند. براي شنيدن صداي ريزش آب ها در حوض بايستي با دو انگشت خود گوش هايت را محکم بگيري تا صداهاي خارجي به گوش تو نرسد. آن گاه صداي مخصوصي خواهي شنيد که همان صداي ريزش آب ها است. مردم اين دو شهر به زبان هاي گوناگون سخن مي گويند و چون در آسمان ها به هم مي رسند، با هم صحبت مي دارند و اگر نيمه هاي شب در مکان خلوت و بدون سروصدايي بايستي و گوش فرا دهي، صداي وزوزي مي شنوي که همان طنين گفت وگوي مردمان جابلقا و جابلسا است.»


پس از فوت شيخ احمد احسائي ، يکي از شاگردانش به نام سيد کاظم رشتي(1212-1259 ه. ق) جانشين او شد. سيد کاظم که همزمان با آغاز سلطنت فتحعليشاه به دنيا آمده بود، علوم ادبي را در شهر خود آموخته و در عنفوان جواني به يزد رفته و در محضر شيخ احمد درس آموخته بود.گفتيم که شيخ احمد در اين ايام در خانه مردي يهودي مقيم بود. سيد کاظم سپس به کربلا رهسپار شد و تا پايان عمر در آن شهر به تدريس و ترويج مکتب شيخيه مشغول شد و نوزده سال پايان عمر را به عنوان جانشين شيخ احمد به تبليغ و شرح آثار وي گذراند. آثار سيد کاظم بسيار زياد و حدود يکصد و پنجاه جلد کتاب و رساله است که غالبا به زبان رمز و نامفهوم است. سيد کاظم همانند شيخ احمد به هر پرسشي پاسخ مي داد. او به سنت استادش به دنبال هر گفته اي آن را از معارف و اسرار و رموز ناگفتني الاهي به شمار مي آورد؛ براي نمونه در رساله اي به نام شرح خطبه طنتجيه درباره ملائکه آسمان ها مي گويد:
«رؤساي ملائکه در هر آسماني معلومند. فلک اول ملائکه کلي آن اسماعيل است، فلک دوم سيخائيل و سيمون و زيتون و شمعون و عطيائيل، فلک سوم سيديائيل و زهريائيل، چهارم صاصائيل و کليائيل و شمائيل، پنجم کاکائيل و فشائيل، ششم سمحائيل و مشوائيل، هفتم قرثائيل و رقيائيل، هشتم ملائکه آن زيادند مانند نهفائيل و صرصرائيل و... »
و به همين سياق و قافيه ده ها اسم ديگر به اين اسامي مي افزايد. برخي معتقدند منشأ اکثر آراي نادرست شيخيه، سيد کاظم رشتي است و احسائي بدان ها اعتقاد نداشته است؛ بويژه از ميان پيروان شيخ احمد آناني که به تشيع اصولي نزديک ترند و فقاهت و مرجعيت را باور دارند، آراي رشتي را موجب بد فهمي ديگران از مکتب شيخيه مي دانند؛ البته سيد کاظم نيز مانند شيخ احمد خود را مسلمان و شيعه دوازده امامي مي داند و معرفي مي کند.[xxi]
وي به ايده رکن چهارم اهميت زياد مي داد و پياپي مردم را به يافتن اين رجل الاهي دعوت مي کرد. وي مدعي بود که اساس دين بر شناسايي چهار رکن استوار است: «خدا»، «پيغمبر»، «امام» و «باب امام» يا قريه ظاهره. براين اساس او اين چهار اصل را به جاي اصول دين قرار مي داد. به نظر او مردم نمي توانند به معرفت خدا، پيامبر، امام و شناخت آنان نايل شوند؛ زيرا از دسترسشان بدورند؛ پس ناچار بايد به دنبال رکن چهارم يا شيعه خالص باشند و با شناخت او به معرفت ارکان بعد نايل آيند. بر همين سياق بود که وي از ميان مردم ساده دل مريدان بسياري را گرد آورد.
سيد کاظم براي شيخ احمد مقامات علمي و روحاني بسيار قائل مي شد و خود را شاگرد يگانه و وارث و بهره مند از دانش ها و دين جويي هاي او عنوان مي کرد. همين ادعاها موجب شده بود سخنان رمزگونه و بيان غلوآميز وي گاه به طنز نزديک شود. او گاه اين رمزگويي را به حد افراط مي کشاند و ازجمله در کتاب مجموعه الرسائيل در رساله هيأت مي نويسد:
«علت برودت و رطوبت زمين ماه است و جزر و مد درياها به سبب او است و شنيده ايم که در مغرب زمين شيشه اي ساخته اند که چون آن را مقابل ماه بگيرند، پر از آب مي شود!»
يا در کتاب شرح القصيده درباره کلمه قبه (گنبد) سخنان شگفتي مي گويد. قبه اي را به ارتفاع هفده فرسنگ از دود مي داند و قبه اي را از مس و مسکن طوايف جن به شمار مي آورد و از قبه اي به نام گورستان اهل عالم ياد مي کند و قبه اي را هم متعدد بيان مي کند و در آخر مي نويسد:
«هشيار باش و حواست را به من متوجه نما که اين مطالب را کسي جز صاحبان خرد و انديشه درک نمي کنند و بسياري از رموز عجيبه و غريبه را من پنهان مي کنم؛ زيرا براي شنيدن آن کسي را نمي يابم و در دلم مطالب زيادي است که هرگاه سينه ام از آن تنگي مي کند، زمين را با دست هايم حفر مي کنم و اسرار دلم را به زمين مي گويم.»
بعد از سيدکاظم شاگردان وي به تبيين آراي شيخيه پرداختند. بر همين اساس مکتب شيخيه به نحله هاي متعددي تقسيم شد که از تشيع اصولي تا سلوک فرقه اي و بدعت ديني نو روش هاي مختلفي را برگزيدند. بعضي کوشيدند آراي غلو آميز و دور از عقل اين مکتب را پيرايش کنند[xxii]؛ اما علي محمد باب يکي از برجسته ترين شاگردان سيدکاظم فصل جديدي از تاريخ فرقه سازي انحرافي را با اتکا به آراي نخستين شيخيه بنا نهاد.


ب) ظهور بابيت
موسس فرقه بابيه، سيد علي محمد شيرازي است که در عصر فتحعليشاه مي زيست و در دوره محمد شاه به تبليغ آراي خود پرداخت و در ابتداي عصر ناصرالدينشاه با دستور امير کبير اعدام شد. او کسي است که با انحراف مکتب شيخيه اين مکتب را براي گذار به يک آيين شبه مدرن همراه با آموزه هاي ممزوج از اسلام و غربيت جديد متحول کرد.
علي محمد در نخستين روز محرم الحرام سال 1235 ه. ق در شيراز به دنيا آمد. پدر علي محمد، بزاز بود و اهالي شيراز او را به «سيد محمد رضاي بزاز» مي شناختند. علي محمد خردسال بود که پدرش را از دست داد و تحت کفالت مادرش فاطمه بيگم و دايي اش سيد علي قرار گرفت.وي با راهنمايي دايي اش در کودکي به مکتب«شيخ عابد» رفت و خواندن و نوشتن آموخت. اين شيخ عابد از شيخيه بود و نزد شيخ احمد احسائي و سيد کاظم رشتي شاگردي کرده بود.
در ايام نوجواني علي محمد به بوشهر رفت و به تجارت مشغول شد. در اين شهر بود که به حد افراط به رياضت و تهجد تظاهر مي کرد و در ضمن با کارگزاران انگليسي مستقر در بوشهر مراوده هايي داشت. او نوزده ساله بود که رهسپار کربلا شد و به حوزه درس سيد کاظم رشتي راه يافت و مورد توجه سيد کاظم و شاگردان وي بويژه ملاحسين بشرويه اي واقع شد. وي ضمن آشنايي با علوم متداول در مکتب سيد کاظم با تاويلات شبه عرفاني و تفسير آيات و حديث به روش شيخيه آشنا مي شد؛ اما اندکي نگذشت که سيد کاظم درگذشت و شاگردان او در جستجوي جانشين وي و نيز شيعه کاملي برآمدند که «رکن رابع» باشد. تعدادي از شاگردان وي به رقابت افتادند تا خود را جانشين استاد معرفي کنند؛ اما علي محمد، از همه ايشان جسورتر بود. وي نه تنها خود را جانشين سيد کاظم بلکه همان «رکن رابع» و «ذکر امام معصوم در ميان مردم» توصيف کرد و به همين سبب خود را «باب» امام زمان(عج) ناميد و مدعي شد که از سوي امام زمان(عج) مامور ارشاد خلايق است.

ابتدا ملا حسين بشرويه اي بر وي معتقد شد و از سوي علي محمد باب،«باب الباب» ناميده شد. باب از سال1260 ه. ق و در سن 25 سالگي اين ادعا را مطرح کرد و تا چهار سال بر اين ادعا بود. تا اينکه در اواخر سال 1264 ه. ق در شيراز ادعاي قائميت کرد و خود را در برابر ملا حسين، امام زمان ناميد و ملاحسين بر وي ايمان آورد. اين اقدام که در خانه باب صورت گرفت، از سوي بابيان «ظهور» ناميده مي شود؛ سپس جمعي از پيروان مکتب شيخيه با راهنمايي ملا حسين بر وي گرد آمدند و او را امام زمان ناميدند. اينان که با شخص ملا حسين، جمعا18 تن بودند، نزد بابيان و بهائيان «اصحاب الحي» ناميده مي شوند.[xxiii]


باب سپس عازم مکه شد و در جوار خانه خدا ادعاي قائميت خود را علني کرد و مردم را به اطاعت خود فراخواند. اندکي بعد ادعاي نبوت کرد و مدعي شد که دين اسلام نسخ شده و خداوند ديني جديد با کتابي تازه بر او نازل کرده است. اين کتاب که «بيان» ناميده مي شود، حاوي نوشته ها و تفاسير باب از بعضي سوره هاي قرآن کريم است که به دو زبان فارسي و عربي گرد هم آمده است. باب در بيان خود را برتر از همه پيامبران دانسته و حتي خود را مظهر نفس پروردگار ناميده است. اين دعوي ها نمي توانست با سکوت مردم متدين مواجه گردد. اعتراضات عمومي به اين ادعاها کار او را به آنجا کشاند که پيروانش با حمايت عمال روس فتنه اي عظيم در دولت متزلزل قاجاري پديد آوردند.
زماني که باب هنوز از ادعاي بابيت امام زمان(عج) فراتر نرفته بود، به دستور والي فارس در سال1261 ه.ق دستگير و به شيراز فرستاده شد. براي او مناظره اي برپا کردند تا ادعاهايش را نزد انديشمندان به بوته نقد بگذارد و چون از مناظره شکست خورد، اظهار ندامت کرد.[xxiv]


پس ‍ از اين واقعه شش ماه در خانه پدري خود تحت نظر بود و از آنجا به اصفهان فرستاده شد. در اصفهان حاکم گرجي اين استان که تبعه روسيه بود، وي را اکرام کرد و کوشيد راه را براي گسترش ادعاي هاي وي بگشايد. اين حمايت ها موجب شد باب در طرح ادعاهاي خويش گستاخ تر شود؛ اما با بروز اعتراضات مومنان، عوامل حکومتي وي را از اصفهان خارج کرده و به قلعه ماکو تبعيد کردند. وي با حمايت هاي عمال روس از همين قلعه با مريدانش مکاتبه داشت و از اينکه مي شنيد آنان در کار تبليغ دعاوي او مي کوشند و شورش ها و غوغاهايي به راه انداخته اند، به شوق مي افتاد. همين ايام بود که کتاب بيان را براي تبيين شريعت جديد گردآوري کرد. دولت با فشار متدينان براي آنکه پيوند او را با مريدانش قطع کند، در سال 1264ه

 

منبع: سایت محاکمه

 

____________________________________________

AOKQ4

تاریخ ارسال: چهارشنبه 28 مرداد 1394 ساعت: 10:33 |تعداد بازدید : 37 نویسنده :

دیدگاههای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی